vanvis
honary farhangi
برای دوستانم ازت طلب قدر ت درک کردن را دارم تا از سکوتم درک کنند،شکستن بی صدا را از نگاهم درک کنند اجبار در حضور ،کنار نخواستن ها را از اشک هایم درک کنند،لزوم بخشیدن را از تنها بودنم درک کنند هنوز عاشق بودن را تا در تنها بودنشان درک کنند حس بازگشت و احساس منت گذاری با فرصتی دوباره دادن را و درک کنند آواز غمگین بودن را ... در تئاتر، طراح صحنه
به عنوان پل میان هنرهای تجسمی و هنرهای نمایشی وارد عمل می شود. اوست که فضایی را
خلق می کند تا اتفاقات نمایش در آن رخ دهد. «طراحی صحنه باید یک نقاش «آبستره[1]»
باشد[2]».
برای توضیح این مقوله می توان بگویم که نقاشی آبستره حالت موسیقی را دارد که فرد
شنونده به هنگام شنیدن قطعه ای از آن، به دنبال موضوع نمی گردد. بلکه آن را می
شنود، احساسش می کند و با آن همراه می شود و ارتباط آن با طراح صحنه در آن است که
طراح صحنه باید بهترین وظیفه خود را در بازنمایی احساس صحنه خلاصه کند و این بدین
معنی است که وظیفه ی اصلی طراح صحنه بیش از متن محوری- تحلیل محوری، فضا محوری و
فضا سازی است. او باید موسیقی جاری در متن اثر را به تماشاگر منتقل کند. در این
نوع طراحی، ضمیر ناخودآگاه تماشاگر به بازی گرفته می شود. طراح صحنه باید با
استفاده از یک فضا سازی صحیح و تاثيرگذار قوه ی تعقل و ضمیر خودآگاه تماشاگر را
بیرون از صحنه نگه دارد. هنگامی که نور اولین صحنه بر روی دکور و فضای ایجاد شده
پاشیده می شود، اگر نفس در سینه ی تماشاگر حبس شود و فریاد وای بی صدای او سر داده
شود، می توان گفت که طراح موفق عمل کرده است. او در این لحظه توانسته است فضای
منفی موجود در ذهن و روح تماشاگر را به بیرون براند. نعره های بی امونم،گوش آسمونو کر، کرد اگه فریادمو نشنید،که
داره دیر میشه برگرد آی به گوشش برسونین،کسی جز من نمی تونه کوله بار
غصه هاشو،روی دوشش بکشونه این همه پیغومو پسغوم،می فرستم که بدونه داره دلواپسی
دنیامو به آتیش می کشونه این همه راهو نمی شه با غریبه ها سفر کرد آی به گوشش برسونین،که داره دیر میشه برگرد من که جاشو پر نکردم،شاید اصلآ نمی دونه آی به گوشش برسونین،یکی اینجا نگرونه نمی تونم بی تفاوت ،رو گذاشته پا بزارم اون که پاره ی تنم بود ،اینجوری تنها
بزارم داره دیر میشه برگرد... این نظریه بر اساس تحقیقات انجام شده در طول پایان نامه ام با همین نام است البته با توجه به اين نكته كه در مورد طراحي صحنه سوررئاليسم به طور خاص ،هيچ منبعي موجود نمي باشد من این نظریه را بر اساس بررسی تمام جنبه های بصری و فکری این جنبش دادم:طراح صحنه ي سوررئاليسم نيز مانند همه ي هنرمندان این جنبش به دنبال ان است كه در ذهن تماشاگر تغيير ذهنيت ايجاد كند و او را از واقعيت ظاهري به حقيقت برساند. او اين كار را با برانگيختن ضمير نا خودآگاه تماشاگر انجام مي دهد، با ايجاد فضايي كه بتواند ضمير خوداگاه تماشاگر خود را در بيرون از صحنه نگه دارد و به او تجربه اي بدهد تا به حال کسب ننموده است .طراح صحنه با ايجاد فضايي غافل گير كننده و حيرت انگيز به گونه اي كه رويا و واقعيت را در خود وبا هم تدامان داشته باشد،مي تواند به سمتي برود كه اعتماد به واقعيت عقلاني را متزلزل كند.اين شيوه طراحي صحنه از طريق ذهن ، بر عواطف تماشا گر خود تاثير مي گذارد.براي ايجاد اين فضاي غافل گير كننده و حيرت انگيز را ه هايي با توجه به تحقيقات انجام شده ارائه مي دهم: 1- استفاده از اشيايي به عنوان آكساسوار صحنه كه اشياءسوررئاليستي هستند و در پس زمينه ذهن تماشاگر به گونه اي ديگر بوده اند.اين استفاده ، در ضمير خودآگاه تماشاگر ايجاد شك مي كند. مانند شیء سوررئالیستی"صبحانه در خز" اثر "مرت اوپنهایم"که یک فنجان و نعلبکی وقاشق پوشیده در خز است.همچنين استفاده متفاوت از اشياء شناخته شده ي ضمير خوداگاه ؛مثل اينكه از تلفن براي تميزكردن كفشها استفاده شود.به اين عمل،همان گونه كه در قسمت سوررئاليسم در مجسمه سازي توضيح دادم،ا بازي با شگفتي ها نام داده اند. 2- طرح صحنه ميتواند با استفاده از عناصر ديداري متضاد كه با تصويرهاي ذهني ارتباط دارد ، فضايي شگفت آور ايجاد كندو با اين كار ميتواند خوف و حيرت را از نو در انسان بيدار سازد. 3- طراح صحنه سوررئاليسم ميتواند با رویکردی به هنر كودكان انسان هاي بدوي، به نوع تازه اي از اختصار ، سادگي و ارزش اوليه در بيان دست يابد كه براي سنت ها و شيوه هاي منطقي تفكر انسان امروز ناشناخته اند.«پل كله»نيز از اين روش براي رسيدن به ژرفاي طبيعت آدمي استفاده كرد. 4- استفاده از شيوه اي اتوماتيستي و غريزي ، مي تواند طراح صحنه را بسيار ياري رساند.د ان گونه صحنه ها نه تنها عناصر خيالي ديده مي شود بلكه چيزهايي وجود دارد كه در ضمير ناخودآگاه طراح بوده و مي تواند بر ضمير ناخوداگاه تماشاگر تاثير فراوان بگذارد.در اين گونه صحنه پردازي ها ، طراح با بيان خود انگيخته و زندگي نا شناخته و نهان ، بر ضمير ناخودآگاه تماشاگر تاثير مي گذارد. "خوان ميرو"در نقاشي هاي خود از اين شيوه بسيار استفاده نموده است. 5- طراح صحنه مي تواند با آشنايي زدايي فضاي ملموس به صحنه سوررئاليسم نزديك شود. براي توضيح بيشتر مثال مي آورم؛ بر اساس نظريه فرويد،خانه ديگر محل امن نيست بلكه مكاني و همناك و آزار دهنده است و بر اساس همين نظريه ، فضاي داخلي به عنوان محيطي نا امن و آزار دهنده ، يكي از تم هاي سوررئاليستي است. بهترين هنر مندي كه اين فضا را توانسطه به عرصه ي ظهور برساند "رنه ماكريت"است. البته اين آشنايي زدايي ها مي تواند در مورد فضا هاي گوناگون انجام شود، مثال ديگر آن كليسا در كارهاي «لوئيس برنوئل»است. 6- طراح صحنه سوررئاليسم مي تواند با استفاده از کژ نمايي هاي غريب ، موجودات هيولاوار و صحنه هاي شوم مانند آنچه در نقاشيهاي "سالوار دووالي"ديده مي شود بر ضمير ناخودآگاه تماشاگر خود نفوذ كند و او را به واقيعيت برتر برساند. البته افرادي چون رنه ماگريت اين استفاده را لزومي براي سوررئاليستي شدن صفحه نقاشي و صحنه خود ندانسته اند بلكه انه با استفاده از سنجيدگي انديشه و بويژه نوعي منطق تصويري، توانسته اند بر راز پردازي صحنه تسلط يابند و اين كار را با استفاده از اشياء غير مرتبط در محيطي غير متناجس انجام داده اند كه خالق اين شيوه را دالي دانسته اند. 7- طراح صحنه ي سوررئاليسم مي تواند با به طنز و شوخي گرفتن شناخته هاي بشريت ،از حالت هاي جدي و پر صلابت جلوه هاي زندگي دوري كندو همچنين مي تواند رنگ هارا به التهاب بكشاند و از تفكرات "فرويد" براي شناساندن حقيقت بر تر و تلقيات روياها بهره برد. كاري كه "دالي"به خوبي در نقاشي هايش انجام داده است. 8- "آنتونن آرتو"كه از نظريه پردازهاي سوررئاليست ها بوده نيز نظريه هاي در مورد صحنه ارائه داده است كه در ادامه به آن خواهم پرداخت: او معتقد است كه در تئاتر سوررئاليسم بايد تماشاگر را تحت فشار شديد احساسي و عاطفي قرار دارد تا متوجه درون خود و مركز احساسي و عاطفي و حيواني و غريزي خود شود. اين روش باعث شده كه تماشا گر از خود بي خود شده و متوجه ضمير ناخوداگاه خود شود"آرتو"معتقد است براي رسيدن به اين هدف ، تماشا خانه هاي سنتي و متعارف و با فاصله ميان تماشاگر و بازيگر ، نمي تواند او را به اين هدف برساند.همچنين او پيشنهاد استفاده از اصوات بلند ، نور،نصاوير تند و قوي و لوازم صحنه و هر امر ديگري كه فشار لازم را بر احساسات و عواطف تماشاگر وارد مي كند مطرح كرد. 9-بسیاری از تابلوهای نقاشان سوررئال قابلیت سه بعدی شدن وتبدیل به صحنه ای برای یک نمایش را دارند.به طور مثال بسیاری از تابلوهای دالی مانند" زایش میل مایعات"و…این قابلیت را دارند که به یک صحنه نمایشی تبدیل شوند.این کار را یک طراح صحنه مجاری الاصل به نام«رالف کولتای[1]»انجام داده است.او در نمایش «سیاره ها[2]»(1990)صحنه ای را که برای پرده ی سیاره مشتری انتخاب کرده است را از تبدیل تابلوی"فرزند انسان"رنه مگریت به یک فضای سه بعدی طراحی کرده است.این انتخاب شاید به این دلیل انجام شده باشد که در آن سالها هنوز توهم مجود حیات در مشتری وجود داشته . توضیحی که در مورد "رالف کولتای"باید بدهم این است که او اعتقادی به بازسازی واقعیت بیرونی ندارد،بلکه معتقد است که«طراحی صحنه در اصل پیدا کردن استعاره و رمز بصری نمایش است.[3]»«انتزاعی گری[4]»شاخصترین ویژگی اوست که نمونه ای از آن را در طراحی صحنه نمایش "سیاره ها"می بینیم.او هنرمند پر کاری است و بیش از 200 اثر را طراحی کرده و بسیاری از جوایز را بدست آرده است.از کارهای موفق او در دهه ی شصت ،نمایش "هر طور میل شماست"نوشته ی "شکسپیر"(1967)است که جایزه ی منتقدین تئاتر انگلستان را بدست آورد.از کارهای موفق او در دهه ی هفتاد،«تاورنر[5]»استو همچنین از دیگر صحنه آرایی برجسته ی او می توان به "سیرانو دو برژاک"(1984)اشاره کرد که جایزه یCBE را ازآن خود او کرد. «کولتای در سال 2000 جایزه ی ویژه ی خدمات فنی و هنری به تئاتر را دریافت کرد[6]» از جمله طراحان صحنه ی دیگر که معتقد است در صحنه باید به ذات و ماهیت اشیاء نزدیک شویم،«یاروسلاو مالینا[7]»است.او معتقد است که این کار از طریق ترکیب دو وجه عقلانی و عاطفی میسر است. در کارهای مالینا طرح های ترکیبی و کلاژ گونه و همچنین فضاهای شاعرانه فراوان دیده می شوند،(تصویر35) از جمله در نمایش "لئون ولنا"(1976)و"خرگوش،خرگوش"(1995).برخی از آثار ایشان عبارتند از:"رویای شب نیمه تابستان"(1984)،"مرلین"(1988)،"بازی حشره ها"(1990)و"اتللو"(2000). 10-استفاده غیر متعارف از جنسیت های مختلف در صحنه.مانند انواع شیشه ها،آینه ها،فلزات و...به طور مثال«ویلیام متیوز[8]»طراح نمایش «اگر فکر می کنی حق با توست پس حق با توست[9]»(تصویر36)نوشته ی "پیر ادللو"،«با قرار دادن غیر طبیعی آینه ی رنگی بزرگی در عقب صحنه که هم راه ورودی را نشان می دهد و هم تصویر وارونه کنشی را که بر صحنه در حال وقوع است،سعی شده تا محتوای غیر منطقی نمایش"اگر فکر می کنی حق با توست پس حق با توست"،منتقل شود.[10]» البته این استفاده از جنسیت ها به طور غیر متعارف باید به گونه ای انجام شود که اکسپرسیونیستی نشود.به طور مثال استفاده بیش از حد و غیر لزوم از آینه های محدب و مقعر ،فضا را به سمت اکسپرسیونیستی شدن پیش می برند و اگر در نمایش این لزوم احساس نشده باشد ،طراح به خطا رفته است. در پايان اميد وارم مطالب ارائه شده مفيد و مورد استفاده واقع شود. البته مي دانم به دليل كمبود منابع هنوز مطالبي هست كه اين جانب نتوانسته ام ارائه دهم. ولي آرزومندم طراحان صحنه بتوانند در اين زمينه موفقيتهاي زيادي بدست آورند. [3] - ارجمند.مهدی-طراحی صحنه،نشر قطره،تهران،1382.ص 174 [6] - همان.ص174 ۹-Are Right You Are If You Think You [10] -پارکر،اوژن.وولف،کریگ-طراحی صحنه؛مریم مجد،تهران،سمت،1387،چاپاول.ص80 برای شناخت بیشتر این سبک از طراحی صحنه به سایت زیر مراجعه نمایید
به غیر از صحنه ی اول و صحنه پایانی، این نمایشنامه انطباق دارد با "تولد مرگ". من تم این نمایشنامه را "تولد مرگ" گرفته ام. برای تولد و نیز برای مرگ یک نفر لازم است تا فرد را آماده و محیا سازد که برای مرگ یا تولد آماده شود (مثل مادر در زمان بارداری). این نمایشنامه با صبح آغاز می شود، صبحی برای کسی (مرد) که هیچ چیز به خاطر ندارد و زنی را در کنار خود می بیند که به او آرامش می دهد و گویی همان است که آمده او را برای مرگ محیا سازد. زن با اصرار به مرد قول می دهد که 9 شب با او بماند. و من این نه شب را معادل نه شب دوران جنینی و بارداری گرفته ام. دورانی که در آن جنین با کمک مادر آماده می شود که پا در این عرصه دنیا بگذارد و البته در این نمایشنامه قرار است مرد با کمک و همراهی زن آماده شود برای اینکه از این دنیا به دنیایی دیگر رود و مثل تولد با 9 شب این آمادگی ایجاد می شود. شب اول: با شادی توأمان است. زن به مرد شراب می دهد و این حرکت نماد غسل تأمید اوست. در این شب مرد هیچ تمایلی به گوش دادن صدای پیغام های پیغام گیر تلفن و کسی که بیرون در ایستاده ندارد. در ماه اول حاملگی نیز از دنیای بیرون هیچ چیزی نمی تواند وارد شود. در قسمت تاریکی نمایشنامه نویس دارد هشدار می دهد که مرد، مرده است. و نشان آن تاریکی و صدای تلفن هایی است که جوابی به آن نمی دهد. شب دوم: در ماه دوم برای جنین، اجزاء حواس پنجگانه شکل می گیرد. در این شب نیز، زن دارد کلمات را به مرد آموزش می دهد و مرد هر چه را زن به او بگوید، می گوید و هیچ اختیاری از خود ندارد. مثل بگو "آ" ، مثل اینکه "می خوای بگی دوستم داری". در شب سوم مرد غذا می خواهد. و در ماه سوم حاملگی نیز، نطفه دارای بند ناف می شود و از خون تغذیه می کند و از همین زمان دارای فهم و شعور می شود. در این شب نیز مرد خاطراتش را تکرار می کند. گفته می شود، هنگامیکه فرد بمیرد، تمام خاطرات او در یک لحظه برای او مرور می شودو او نیز در این شب خاطرات زیبای زندگی را به یاد می آورد. در ماه چهارم بارداری روح در جنین وارد می شود. در شب چهارم که زن، تولد مرد را می داند روح از تن مرد جدا می شود و تبدیل می شود به همان پرنده ای که او برای تولدش آورده،پرنده ای که ظاهرش دیده نمی شود؛ یعنی نامرئی استو با نور آبستن می شود. در ماه پنجم بارداری اگر جنین به دنیا بیاید می میرد. و جنین در این ماه چشماش شکل می گیرد. در این شب نیز مرد کاملاً به همه جهان اشراف پیدا می کند. او دارای حس شنوایی و دیداری قوی می شود، بدون گوش و بدون چشم. هر چیز را که تصور می کند می بیند. روح او در این شب کامل می شود. در این جا مرد و زن به یک اندازه قدرت دارند. همچنین او (مرد) در این شب از دختر و پسری حرف می زند که در همسایگی او هستند و به نظر او آنها می توانند زوج خوبی برای هم باشند، اما هیچ گاه نمی توانند همدیگر را ببینندو مرد می گوید که می تواند باعث آشنایی آن دو شود و با مرگش این کار را می کند. در شب ششم زن نمی آید و برایش پیغام می گذارد و به مرد می گوید که باید یاد بگیرد سکوت را بشنود، برای نزدیک شدن به یک روح کامل .در ماه ششم نیز که دنیای تاریکی جنینی است که اجازه ندارد بیاید بیرون و در رحم نیز در این ماه سکوت حاکم می شود،اما حضور همه چیز را حس می کند. در شب هفتم مرد کاملاً نامرئی می شود. و پرنده ها که نماد روح بودند با فکر و ذهن او معاشقه کرده و بارور می شوند. او در این شب احساس گرسنگی نمی کند و غذا نمی خواهد؛ اتفاق هایی که برای روح کامل می افتد. در شب هشتم مرد تمایل به یکی شدن با زن را دارد و می خواهد که با او ازدواج کند و آن دو همدیگر را زن و شوهر اعلام می کنند. این ازدواج نماد مرگ مرد است. در شب نهم هر دو با هم یکی شده و هر دو روح به بالای پشت بام که نهاد بالا رفتن است می روند و بر همه اشراف پیدا می کنند. هر دو یکی هستند مانند دو بال یک پرنده. مرد از اینکه تبدیل به روح کامل شده احساس رضایت می کند. در ماه نهم جنین متولد می شود و در این شب مرد به طور کامل می میرد. "ویسنی یک" مرگ را تولدی دوباره می بیند و آن را انطباقی با دنیای جنینی می دهد. در آخر این شب بحث تناسخ روح را مطرح می کند که معتقدند: وقتی فرد می میرد در یکی از این سه مورد دوباره زنده می شود: 1- درخت، 2- حیوان، 3- انسان. مرد دلش می خواهد در زندگی بعدیش به یک خرس پاندا تبدیل شود که توی یک باغ وحش در فرانکفورت زندگی می کند و دوست دخترش به دیدنش می آید. در صبح و در قسمت آخر نمایش همسایه ها نگران شده و به پشت در خانه مرد آمده اند و این قسمت منطبق با عالم واقع است. همسایه ها متوجه مرگ مرد می شوند. وقتی در باز می شود و سیبها بر زمین ریخته می شود که نمادی دیگر از مرگ مرد است. این نمایشنامه با صبح آغاز می شود و با صبح به پایان می پذیرد.
![]()
ادامه مطلب

دوره مادها
مادها
اولين حکومت فراگير در فلات ايران بودند آنان از هر طبقه و قومي که بودند
براي جلوه گري هر چه بيشتر خود به هر چيزي که گمان مي بردند خودآرايي است
مانند يک نياز حتمي و حياتي دست مي يافتند و در هر زمان وسايل موجود را از
طلا، نقره، مفرغ، آهن تا گچ و سنگ و صدف مي ساختند.
ادامه مطلب
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه انچه در بهار بوییدی ،پس بنام زندگی هرگز مگو هرگز...

| Design By : Pars Skin |

