عقد کنان دوران قاجار

 

در مراسم یک عروسی سنتی روز قبل از عقد کنان از طرف داماد خوانچه هایی از کالاهای مختلف و هدیه های زیبا به منزل عروس فرستاده می شدند که کفش، لباس، جامه برای خود عروس و زن های خانوادۀ او، و کالاهایی که باید در روی سفره عقد چیده شوند شامل می شدند.

شمعدان ها تا موقع عقد کنان روشن نمی شدند، دو نفر آینه بزرگی را در جلوی صفوف حمل می کردند. آینه نشانه مهر است و مهر (آفتاب) آفریدگار است یعنی سرچشمه اصلی حیات. در ایران ریشۀ این عقیده از دین باستانی زرتشت سرچشمه می گیرد. گرچه بعضی ها را عقیده بر آن است که قدمت آن حتی به قبل از زرتشت می رسد. عقیده مذهبی زرتشتیان بر این بود که آفتاب حتی به قبل از زرتشت می رسد. و آفتاب آتش را ایجاد کرده و آتش باد و باد آب و آب زمین و ساکنان آن را به هستی درآورده.

خوانچه ها به این طرز مرتب می شدند: یکی برای طاقه پارچه ها و لباس ها ، صندوقی برای کفش ها، حنا و وسمه و سرمۀ خانم ها، قند و نبات نقل. یک طَبق آجیل خشک اعم از گردو، بادام، فندق، پسته جوز قندی که در زرورق پیچیده می شدند. در طَبق دیگری سیب، انار، به اصفهان و انگور به طور کله قندی چیده می شد. ایرانیان انگور و انار را جزو میوه های بهشتی به شمار می آورند. اضافه بر آن انار به واسطه دانه های زیادی که در خود دارد، نشانۀ نیرومندی و بارآوری است.

خوانچه ای جداگاه برای سبزیجات معطر مانند نعنا، ترخون، ریحان، گشنیز، شوید و غیره اختصاص داده می شود و بالاخره خوانچۀ آخرین به کالاهای مختلف که هر یک نمونه و نشانه ای در خود مخفی دارد. مانند نان و بشقابی پنیر و سبز خوردن، اسفند، گلاب و ظرفی از عسل، ادویه و تخم مرغ های نقاشی شده! در کفش های عروس هر یک شاخ ای نبات گذاشته می شود.

تخم مرغ مفهوم خاصی را در بر دارد، چه می گویند نماینده آفرینش است، مخافظت و ایجاد حیات بسته به اوست.

کاسۀ نبات را به عنوان سمبل شرینی و ملاحت در مقابل عروس می گذارند و خوانچۀ هفت سین با نقش و نگارهای رنگین مقابل عروس قرار می گیرد. اسفند هم روی آتش ریخته برای دور کردن چشم بد و پاکی دود می کردند.

از جمله تشریفات عقد کنان تنگی از شیره شکر، تنگی گلاب و کاسه ای آب با ماهی های قرمز و طلایی و تنگ دیگری با آب و برگ های سبز را باید به شمار آورد. آب از آن جهت اهمیت دارد که اشاره ای به آناهیتا است، مادر دریاها، رب النوع ایرانیان قدیم و به همین جهت او نیز نگاهبان ثمره مرد و زن است باروری یک زن هدیه ای است از سوی او.

ماهی ها حتی پیچیده تر است. زرتشتیان تصور می کردند ماهی نگهبان درخت متبرکۀ گوکارن است که ایجاد کننده شیره ای است که مرده را به حیات باز می گرداند ولی باید گفت که ماهی نزد ستاره شناسان و حتی در دوران اولیۀ مسیحیت نیز متداول بوده است و در دوران قرون وسطی در نقش رایت پادشاهان ظاهر گردید.

مطابق سنت پیشین، قبل از این که کسی بیاید، عروس جلوی سفره عقد در مقابل آینه می نشست. شمعدان ها روشن می شدند، یکی برای عروس و دیگری برای داماد. آخرین شخصی که وارد می شود داماد است وانعکاس صورت را در آینه می بیند. برای بسیاری این اولین باری بود که عروس و داماد یکدیگر را می دیدند.

«از کتاب خاطرات مهرماه فرمانفرمایان در کتاب زیر نگاه پدر»

زنان  قاجار در اسارت مناسبات اندروني و بيروني

در عصر قاجار، شيوه‌ي پوشش زنان در محيط خانه و بيرون از آن، متفاوت بود. نوع پوشش آنان را در درون خانه از لحاظ تاريخي مي‌توان به سه دوره تقسيم کرد:

دوره‌ي اول، از ابتداي دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدين‌شاه» به فرنگ.
دوره‌ي دوم، از مسافرت «ناصرالدين‌شاه» تا پايان عصر ناصري و ابتداي دوره‌ي مظفّري. دوره‌ي سوم، از ابتداي دوره‌ي مظفري تا پايان دوره‌ي قاجار.

 دوره‌ي اول، از ابتداي دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدين‌شاه» به فرنگ

لباس زنان را در دوره‌ي اول، پيراهن کوتاه بدون يقه‌اي تشکيل مي‌داد که جلوي آن باز و دکمه‌هاي زرين و مرواريد نشان زينت‌بخش آن بود. نزد خانواده‌هايي که از ثروت کافي برخوردار بودند، اين دکمه‌ها از طلا و مرواريدبود. نوع پارچه‌ها ابريشمي بود که گاه چندين رشته مرواريدبه دور يقه دوخته مي‌شد.

 معمولاً پيراهن‌ها را  شلواري گشاد، مانند شلوار مردان و نيم‌تنه‌اي کوتاه به نام «ارخالق» تکميل مي‌کرد. بر روي آن «چاپکين» مي‌پوشيدند که عبارت بود از پيراهن بدون يقه‌اي که جلوي آن باز بود و در زير کمر، از چپ به راست دکمه مي‌خورد. پوشش سر را نيز پارچه‌اي به شکل سه‌گوش تشکيل مي‌داد که به آن «چارقد» مي‌گفتند و از انواع آن مي‌توان به دو نمونه‌ي چارقد «قالبي» و «آفتاب‌گرداني» اشاره کرد.

 دوره‌ي دوم، از مسافرت «ناصرالدين‌شاه» تا پايان عصر ناصري و ابتداي دوره‌ي مظفّري

مسافرت ناصرالدين شاه به فرنگ و روسيه و ديدن بالرينهاي «پترزبورگ» كه شلوار بافته‌ي چسبان و نازكي به پا مي‌كردند و دامن هاي بسيار كوتاهي به اندازه يك وجب روي آن مي‌پوشيدند، شاه را بر آن داشت كه زن‌هاي حرم خود را به پوشيدن اين نوع لباس تشويق کند. او  زنان حرمسرا را واداشت تا چاقچورها (شلوار بلند چين دار مخصوص زنان) را کنار گذارند، شليته هاى كوتاه بپوشند و سر و موى خود را نيز با روسرى هاى سفيد ساده بپوشانند. سليقه  شاه اندك و آرام از درون حرمسرا به بيرون سرايت كرد و بسيارى از زنان و دختران خواص نيز به آن گراييدند اما اين خواست در ميان مردم عادي و به دليل فضاي مذهبي حاکم بر جامعه، جاي خود را پيدا نکرد.

دوره‌ي سوم، از ابتداي دوره‌ي مظفري تا پايان دوره‌ي قاجار

در اين دوره، کت و دامن و لباس به شيوه‌ي فرنگي به‌ويژه در ميان زنان طبقه‌ي مرفه افزايش يافت. خانواده‌هاي وابسته به دربار از اين نوع پوشش استفاده مي‌کردند و زنان روشنفکري چون «قرة‌العين» نيز بدون حجاب در جمع ظاهر مي‌شدند.

 لباس بيروني خانم‌ها، چادر يک‌شکل و همانندي بود که سر تا پاي زنان را کاملاً مي‌پوشاند و معمولاً از پارچه‌هاي ابريشمي، پشمي، تافته و اطلس بود که به رنگهاي سياه، آبي پررنگ و آبي نيلي تهيه مي‌شد. عموم زنان ديگراز پارچه هاي نخي راه راه يا گلدار استفاده مي‌كردند كه با دو شيوه‌ي دوخت از هم شناخته‌ مي‌شدند.

 بر روي اين چادرها روبندي به‌منظور پوشاندن چهره استفاده مي‌شد که پارچه‌هاي چهارگوش و يا مستطيل شکل بود و قسمت پوشش چشم‌ها را توردوزي کرده بودند. اين روبنده توسط قلاب‌هايي به پشت سر بسته مي‌شد. چگونگي شکل و نوع اين قلاب‌ها مشخص‌کننده‌ي طبقه‌ي اجتماعي فرد بود. و بالاخره قسمت بعدي اين پوشش را چکمه‌اي به نام «چاقچور» تشکيل مي‌داد. در اواخر دوره‌ي قاجار، نوعي روبنده به نام «پيچه» متداول شد که کوچک و مربع شکل بود و از موي دم اسب تهيه مي‌شد.

اما لباس زنان ايلياتي و روستايي که اکثر آنها در کارهاي اقتصادي خانواده سهمي داشتند، به‌مراتب شکل راحت‌تر و آزادتري داشت. بيشتر آنها از همين لباس‌هاي محلي امروزه استفاده مي‌کردند. روح حاکم بر زندگي مردم در دوره‌ي قاجار، روح مذهبي بود و آموزش و تربيت کودکان نيز بر همين اساس قرار داشت. مهمترين رکن اجتماعي، خانواده بود که از شوهر، زن يا زنان و فرزندان تشکيل مي‌شد. جايگاه زن در چنين جامعه‌اي، در اندرون خانه بود و به مراتب دور از تغيير و تحولاتي بود که در جامعه رخ مي‌داد .

 محل سکونت از دو قسمت اندروني و بيروني تشکيل مي‌شد. مرد خانه در بخش بيروني آن حضور داشت.  مي‌توانست از دوستان، آشنايان و ديگر مراجعين پذيرايي کند و کليه‌ي فعاليت‌هاي خود را در آنجا انجام دهد. از آنجا که نقش مذهب در چنين جامعه‌اي، نقشي اساسي بود، گزينه‌ها‌ي تربيتي و آموزشي خانواده را مسجد، وعظ و قوانين و سنت‌هاي جاري جامعه تشکيل مي‌داد. نقش خانواده، انتقال انديشه‌هاي مذهبي به کودکان بود و پدر نيز پيشه و هنر خويش را به فرزند مي‌آموخت تا جانشين بلافصل او گردد.