به غیر از صحنه ی اول و صحنه پایانی، این نمایشنامه انطباق دارد با "تولد مرگ". من تم این نمایشنامه را "تولد مرگ" گرفته ام. برای تولد و نیز برای مرگ یک نفر لازم است تا فرد را آماده و محیا سازد که برای مرگ یا تولد آماده شود (مثل مادر در زمان بارداری). این نمایشنامه با صبح آغاز می شود، صبحی برای کسی (مرد) که هیچ چیز به خاطر ندارد و زنی را در کنار خود می بیند که به او آرامش می دهد و گویی همان است که آمده او را برای مرگ محیا سازد. زن با اصرار به مرد قول می دهد که 9 شب با او بماند. و من این نه شب را معادل نه شب دوران جنینی و بارداری گرفته ام. دورانی که در آن جنین با کمک مادر آماده می شود که پا در این عرصه دنیا بگذارد و البته در این نمایشنامه قرار است مرد با کمک و همراهی زن آماده شود برای اینکه از این دنیا به دنیایی دیگر رود و مثل تولد با 9 شب این آمادگی ایجاد می شود.

شب اول: با شادی توأمان است. زن به مرد شراب می دهد و این حرکت نماد غسل تأمید اوست. در این شب مرد هیچ تمایلی به گوش دادن صدای پیغام های پیغام گیر تلفن و کسی که بیرون در ایستاده ندارد. در ماه اول حاملگی نیز از دنیای بیرون هیچ چیزی نمی تواند وارد شود.

در قسمت تاریکی نمایشنامه نویس دارد هشدار می دهد که مرد، مرده است. و نشان آن تاریکی و صدای تلفن هایی است که جوابی به آن نمی دهد.

شب دوم: در ماه دوم برای جنین، اجزاء حواس پنجگانه شکل می گیرد. در این شب نیز، زن دارد کلمات را به مرد آموزش می دهد و مرد هر چه را زن به او بگوید، می گوید و هیچ اختیاری از خود ندارد. مثل بگو "آ" ، مثل اینکه "می خوای بگی دوستم داری".

در شب سوم مرد غذا می خواهد. و در ماه سوم حاملگی نیز، نطفه دارای بند ناف می شود و از خون تغذیه می کند و از همین زمان دارای فهم و شعور می شود. در این شب نیز مرد خاطراتش را تکرار      می کند. گفته می شود، هنگامیکه فرد بمیرد، تمام خاطرات او در یک لحظه برای او مرور می شودو او نیز در این شب خاطرات زیبای زندگی را به یاد می آورد.

در ماه چهارم بارداری روح در جنین وارد می شود. در شب چهارم که زن، تولد مرد را می داند روح از تن مرد جدا می شود و تبدیل می شود به همان پرنده ای که او برای تولدش آورده،پرنده ای که ظاهرش دیده نمی شود؛ یعنی نامرئی استو با نور آبستن می شود.

در ماه پنجم بارداری اگر جنین به دنیا بیاید می میرد. و جنین در این ماه چشماش شکل می گیرد. در این شب نیز مرد کاملاً به همه جهان اشراف پیدا می کند. او دارای حس شنوایی و دیداری قوی می شود، بدون گوش و بدون چشم. هر چیز را که تصور می کند می بیند. روح او در این شب کامل می شود. در این جا مرد و زن به یک اندازه قدرت دارند. همچنین او (مرد) در این شب از دختر و پسری حرف       می زند که در همسایگی او هستند و به نظر او آنها می توانند زوج خوبی برای هم باشند، اما هیچ گاه  نمی توانند همدیگر را ببینندو مرد می گوید که می تواند باعث آشنایی آن دو شود و با مرگش این کار را می کند.

در شب ششم زن نمی آید و برایش پیغام می گذارد و به مرد می گوید که باید یاد بگیرد سکوت را بشنود، برای نزدیک شدن به یک روح کامل .در ماه ششم نیز که دنیای تاریکی جنینی است که اجازه ندارد بیاید بیرون و در رحم نیز در این ماه سکوت حاکم می شود،اما حضور همه چیز را حس می کند.

در شب هفتم مرد کاملاً نامرئی می شود. و پرنده ها که نماد روح بودند با فکر و ذهن او معاشقه کرده و بارور می شوند. او در این شب احساس گرسنگی نمی کند و غذا نمی خواهد؛ اتفاق هایی که برای روح کامل می افتد.

در شب هشتم مرد تمایل به یکی شدن با زن را دارد و می خواهد که با او ازدواج کند و آن دو همدیگر را زن و شوهر اعلام می کنند. این ازدواج نماد مرگ مرد است.

در شب نهم هر دو با هم یکی شده و هر دو روح به بالای پشت بام که نهاد بالا رفتن است می روند و بر همه اشراف پیدا می کنند. هر دو یکی هستند مانند دو بال یک پرنده. مرد از اینکه تبدیل به روح کامل شده احساس رضایت می کند. در ماه نهم جنین متولد می شود و در این شب مرد به طور کامل می میرد. "ویسنی یک" مرگ را تولدی دوباره می بیند و آن را انطباقی با دنیای جنینی می دهد. در آخر این شب بحث تناسخ روح را مطرح می کند که معتقدند: وقتی فرد می میرد در یکی از این سه مورد دوباره زنده می شود: 1- درخت، 2- حیوان، 3- انسان. مرد دلش می خواهد در زندگی بعدیش به یک خرس پاندا تبدیل شود که توی یک باغ وحش در فرانکفورت زندگی می کند و دوست دخترش به دیدنش         می آید.

در صبح و در قسمت آخر نمایش همسایه ها نگران شده و به پشت در خانه مرد آمده اند و این قسمت منطبق با عالم واقع است. همسایه ها متوجه مرگ مرد می شوند. وقتی در باز می شود و سیبها بر زمین ریخته می شود که نمادی دیگر از مرگ مرد است.

این نمایشنامه با صبح آغاز می شود و با صبح به پایان می پذیرد.