دلواپسی
نعره های بی امونم،گوش آسمونو کر، کرد
اگه فریادمو نشنید،که داره دیر میشه برگرد
آی به گوشش برسونین،کسی جز من نمی تونه
کوله بار غصه هاشو،روی دوشش بکشونه
این همه پیغومو پسغوم،می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه راهو نمی شه با غریبه ها سفر کرد
آی به گوشش برسونین،که داره دیر میشه برگرد
من که جاشو پر نکردم،شاید اصلآ نمی دونه
آی به گوشش برسونین،یکی اینجا نگرونه
نمی تونم بی تفاوت ،رو گذاشته پا بزارم
اون که پاره ی تنم بود ،اینجوری تنها بزارم
داره دیر میشه برگرد...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 12 توسط fateme
|
سلام من فاطمه هستم متولد سال64 از تهران کارشناس طراحی صحنه ولباس تئاتر ونقاش به وبلاگ من خوش آمدید